<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>دو فصلنامه مطالعات فرهنگ دیپلماسی</title>
    <link>http://www.sjcds.ir/</link>
    <description>دو فصلنامه مطالعات فرهنگ دیپلماسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 22 Jun 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>جستاری بر اقدامات پیشگیرانه دشمن بر ضد صلح و امنیت با تاکید بر شناخت سیاست چماق و هویچ با نیم نگاهی به رویکرد داخلی</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_224018.html</link>
      <description>سیاست "چماق و هویج" به معنای استفاده همزمان از تهدید (چماق) و تشویق (هویج) برای مدیریت رفتار کشورها یا گروه‌ها است. این رویکرد به ویژه در سیاست‌های بین‌المللی و در روابط با کشورهایی مانند ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این سیاست، چماق به عنوان ابزار تنبیه و هویج به عنوان ابزار تشویق عمل می‌کند. در برخی موارد، دشمنان با ارائه وعده‌های تشویقی در کنار تهدیدات، سعی در فریب کشور هدف دارند.این امر نوعی سیاست هزینه زا برای امنیت ملی هر کشوری است که خود این مسئله از باب پیشگیری از جرائم علیه امنیت ملی می تواند به عنوان ضرورت و اهمیت قلمداد گردد. با نگاهی توصیفی و تحلیلی و روش اسنادی و کتابخانه ای می توان گفت : این رویکرد معمولاً شامل پیشنهادات اقتصادی یا امنیتی است که در عین حال با تهدیدات نظامی یا تحریمی همراه است. این نوع سیاست‌ها معمولاً منجر به ایجاد بی‌اعتمادی میان کشورها می‌شود و می‌تواند روند مذاکرات صلح را مختل کند. همچنین، ایجاد احساس ناامیدی و تفرقه در جامعه هدف می‌تواند تأثیرات منفی بر ثبات داخلی آن کشور داشته باشد.درنتیجه شناخت دقیق سیاست چماق و هویج و اقدامات پیشگیرانه دشمنان می‌تواند به کشورها کمک کند تا با هوشیاری بیشتری نسبت به تهدیدات عمل کنند و از بروز بحران‌های امنیتی جلوگیری نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موج هالیو و دیپلماسی فرهنگی کره جنوبی در غرب آسیا: سازوکارهای اعمال قدرت نرم</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244815.html</link>
      <description>در چارچوب تحول الگوهای اعمال قدرت در نظام بین‌الملل، قدرت نرم به یکی از ابزارهای اصلی کنشگری قدرت‌های میانی تبدیل شده است. موج فرهنگی کره‌ای (هالیو) به‌عنوان مهم‌ترین بستر دیپلماسی فرهنگی کره جنوبی، طی سال‌های اخیر حضور فزاینده‌ای در غرب آسیا یافته است. با این حال، بخش عمده پژوهش‌ها بر پیامدهای فرهنگی این پدیده تمرکز داشته و کمتر به سازوکارهای نهادی و سیاستیِ اعمال قدرت نرم از طریق آن پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با اتکا بر نظریه قدرت نرم جوزف نای و با رویکرد تحلیلی- توصیفی، به بررسی سازوکارهای اعمال قدرت نرم کره جنوبی در غرب آسیا از طریق موج هالیو می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد دیپلماسی فرهنگی کره جنوبی بر هم‌افزایی دولت، نهادهای فرهنگی و صنایع خلاق در بستر فرهنگ دیجیتال استوار است و از پنج مکانیسم اصلی شامل نهادسازی فرهنگی، حمایت از صنایع خلاق، دیپلماسی رسانه‌ای دیجیتال، دیپلماسی آموزشی و زبانی و دیپلماسی رویدادمحور تشکیل می‌شود. این سازوکارها در مجموع به تقویت جذابیت فرهنگی و ارتقای تصویر مثبت کره جنوبی در منطقه انجامیده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر پیوند نهادیِ کلیسا-دولت بر مشروعیت‌بخشی گفتمانی در اروپا (مطالعه فرانسه و لهستان 2000 تا 2025)</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244816.html</link>
      <description>اتحادیه اروپا در ادبیات روابط بین‌الملل اغلب به‌عنوان کنشگری سکولار و قدرتی هنجاری تصویر می‌شود، که دین در آن حاشیه‌ای است. اما در بحران اوکراین، بسیاری از سیاست‌مداران اروپایی از مسیحیت، تمدن مسیحی و ارزش‌های دینی برای توجیه مواضع امنیتی خود استفاده کردند و این استفاده از مفاهیم الهیاتی را به‌صورت مشخص نیز مطرح کرده‌اند. هدف مقاله، روشن کردن این پیوند و نشان دادن چگونگی تبدیل زبان دینی و تمدنی به تصمیم‌گیری امنیتی است. پرسش اصلی این است که فرانسه و لهستان چگونه سیاست خارجی و امنیتی خود را با ارجاعات دینی صورت‌بندی می‌کنند. ادعای اصلی مقاله این است که پس از بحران اوکراین ارجاعات دینی در سیاست خارجی فرانسه و لهستان برجسته‌تر شده است؛ اما، به‌سبب تفاوت در رژیم دین- دولت و الهیات سیاسی ملی، به دو الگوی متمایز کنش می‌انجامد که در فرانسه دین در قالب ارزش‌ها و تمدن اروپایی بازنویسی می‌شود و در لهستان به‌طور صریح در قالب غرب مسیحی و تهدید شرقی بروز می‌کند. پژوهش حاضر مطالعه تطبیقی دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ است که متون حزبی، نطق‌ها و اسناد رسمی دو کشور را بر اساس ارجاعات دینی و تمدنی بررسی و با رفتار آن‌ها در موضوعات اصلی امنیتی اتحادیه مقایسه می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد این ارجاعات دینی در هر دو مورد هم‌زمان مواضع سخت را مشروعیت می‌بخشد و تردید نسبت به انتقال صلاحیت‌های دفاعی به سطح اتحادیه را تقویت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست الگوی مجتمع‌های امنیتی منطقه‌ای در خاورمیانه؛ جایگاه افغانستان در ساختار امنیتی منطقه</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244817.html</link>
      <description>جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل تحولات امنیتی خاورمیانه را برجسته کرده و ضرورت بررسی جایگاه کشورهای کلیدی در ساختار امنیتی منطقه را آشکار ساخته است. افغانستان به‌عنوان کشوری با موقعیت ژئوپلیتیک حساس، پس از این بحران امنیتی، نقش خود را در شبکه امنیتی منطقه تغییر داده است. اهمیت پژوهش در تحلیل علمی جایگاه افغانستان و ارائه راهبردهای مؤثر برای کاهش تهدیدات و افزایش ثبات امنیتی منطقه است. هدف پژوهش بررسی جایگاه افغانستان در ساختار امنیتی خاورمیانه است. این پژوهش با استفاده از چارچوب نظری مجتمع‌های امنیتی منطقه‌ای باری بوزان و با روش توصیفی- تحلیلی، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه افغانستان پس از جنگ دوازده روزه، جایگاهی در ساختار امنیتی خاورمیانه دارد و تا چه حد می‌توان آن را بخشی از مجتمع امنیتی منطقه‌ای خاورمیانه دانست؟ فرضیه موقت این سوال بدین شرح است: پیوندهای امنیتی ناشی از تهدیدات مشترک و تحولات ژئوپلیتیکی پس از جنگ دوازده روزه، همراه با همگرایی سیاسی و مذهبی میان افغانستان و برخی بازیگران خاورمیانه، سبب تقویت وابستگی امنیتی افغانستان به ساختار خاورمیانه شده است. روش پژوهش به‌صورت توصیفی- تحلیلی می‌باشد و برای گردآوردی داده‌ها از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی استفاده شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تهدیدات مشترک از جمله تروریسم، افراط‌گرایی، قاچاق مواد مخدر و پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ دوازده روزه موجب شکل‌گیری نوعی هم‌پیوندی امنیتی میان افغانستان و خاورمیانه شده است. نتیجه پژوهش این است که فهم جایگاه افغانستان و شبکه امنیتی خاورمیانه، ابزار مهمی برای پیش‌بینی روندهای امنیتی و مدیریت تهدیدات منطقه‌ای فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امنیت فضا و رقابت قدرت‌ها پس از جنگ سرد: تحولات راهبردی از کنترل تسلیحات فضائی تا اقتصاد ماهواره‌ای</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244818.html</link>
      <description>پس از جنگ سرد، قلمرو فضا تحولی بنیادین را از عرصه‌ای علمی و نمادین به حوزه‌ای امنیتی مستقل و حیاتی در روابط بین‌الملل تجربه کرده است. این پژوهش به تحلیل چگونگی این گذار و واکاوی پیامدهای رقابت فزاینده قدرت‌های بزرگ در فضا بر ثبات و ساختار نظم بین‌المللی می‌پردازد. پرسش محوری آن این است که چگونه و تحت تأثیر چه عواملی، فضا پس از جنگ سرد به یک حوزه امنیتی مستقل تبدیل شده و این رقابت چه تأثیراتی بر نظم بین‌الملل حاضر برجای گذاشته است؟. فرضیه پژوهش مبتنی بر این است که این تحول راهبردی، حاصل تعامل پیچیده سه عامل کلیدی است: 1) پیشرفت‌های شتابان فناورانه که بهره‌برداری نظامی- امنیتی از فضا را امکان‌پذیر ساخته؛ 2) افزایش وابستگی بی‌بدیل امنیت ملی، حاکمیت و رفاه اقتصادی دولت‌ها به دارایی‌های فضایی که آن‌ها را به اهداف استراتژیک تبدیل کرده؛ و 3) ناکارآمدی رژیم‌های حقوقی موجود در پاسخگویی به چالش‌های نوین ناشی از ظهور بازیگران جدید و فناوری‌های مخرب. این پژوهش با روش کیفی و رویکرد توصیفی- تحلیلی و با اتکا به مطالعه عمیق اسناد و همچنین تحلیل داده‌های کمی معتبر انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تعامل این سه عامل، فضا را به عرصه‌ای برای رقابت ژئوپلیتیک شدید تبدیل کرده که در عمل به تسلیحاتی‌شدن فضا، شتاب‌بخشی به چندقطبی‌شدن ساختار قدرت جهانی، تضعیف رژیم‌های بین‌المللی، و افزایش چشمگیر ریسک بی‌ثباتی راهبردی و درگیری انجامیده است. در عین حال، نقش تعدیل‌کننده وابستگی متقابل اقتصادی عمیق و نهادهای بین‌المللی کارا نیز به‌عنوان عواملی بازدارنده در برابر درگیری کامل شناسایی شده‌اند. پژوهش نتیجه می‌گیرد که آینده امنیت فضا در گرو توانایی جامعه بین‌الملل در ایجاد توازنی حیاتی میان منطق رقابت ژئوپلیتیک اجتناب‌ناپذیر و ضرورت همکاری برای تدوین قواعد رفتاری مسئولانه، حفظ پایداری محیط مداری مشترک و مهار روندهای بی‌ثبات‌کننده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارویژه‌های سیاسی طنز در شبکه‌های اجتماعی ایران: مطالعه موردی توییتر و تلگرام</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244819.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی کارویژه‌های طنز سیاسی در فضای مجازی ایران، به تحلیل محتوای طنزهای منتشر شده در توییتر و تلگرام پرداخته است. در عصر حاضر شبکه‌های اجتماعی به عرصه‌ای مهم برای بازنمایی و نقد پدیده‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. طنز سیاسی به‌عنوان بخشی از فرهنگ آنلاین، ابزاری برای انتقاد از قدرت، دور زدن سانسور و بازتاب نگرانی‌های عمومی است. پرسش اصلی آن است که کاربران توییتر و تلگرام چگونه از قالب‌های طنز برای مواجهه با موضوعات مطرح جامعه در این فضا بهره می‌گیرند؟ نوع پژوهش کیفی است و با روش تحلیل محتوای کیفی اجرا شده است. داده‌ها از متن پیام‌های طنز مرتبط با سه موضوع مذاکره با آمریکا، بحران ناترازی انرژی و طرح حجاب گردآوری و با تکنیک تحلیل مضمون و متن‌کاوی تجریه‌وتحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان داد کاربران در توییت‌ها و پست‌های خود با بهره‌گیری از قالب‌های استعاره، کنایه، اغراق و آیرونی، کارویژه‌هایی چون نقد قدرت، آگاهی‌بخشی، کم‌اثرسازی فشار روانی و مقاومت نرم را ایفا می‌کنند. در حوزه سیاسی، مضامینی چون بی‌فرجامی و نمایشی بودن مذاکرات برجسته شد. در حوزه اقتصادی، ناکارآمدی مدیران و راهکارهای نامتعارف به طنز کشیده شد و شکاف وعده و عمل آشکار گردید. در حوزه اجتماعی، افراط در قوانین، تناقض‌های اجرایی و تجاری‌سازی موضوع حجاب بیشترین نمود را داشت. مقایسه این یافته‌ها نیز نشان داد طنزهای اجتماعی و اقتصادی صریح‌تر از طنزهای سیاسی‌اند، زیرا تجربه مردم در این حوزه‌ها مستقیم‌تر است. همچنین، طنزهای توییتر به دلیل محدودیت متنی، فشرده‌تر و مبتنی بر ایجاز و بازی‌های زبانی‌اند، در حالی‌که طنزهای تلگرام مجالی برای روایت‌پردازی گسترده‌تر دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوراک و هنر آشپزی به‌عنوان ابزار دیپلماسی عمومی: بررسی موفقیت کشور فرانسه به‌عنوان الگویی برای ایران</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244820.html</link>
      <description>در دنیای امروز، خوراک و هنر آشپزی از مرزهای ضروریات زندگی فراتر رفته و به ابزاری مؤثر در دیپلماسی فرهنگی تبدیل شده‌اند. این مقاله با بهره‌گیری از چارچوب نظری قدرت نرم و با هدف بررسی نقش خوراک در دیپلماسی عمومی کشور فرانسه تدوین شده است و تلاش دارد تا سیاست‌های این کشور را در بهره‌گیری از آن به‌عنوان ابزاری برای تقویت دیپلماسی عمومی و هویت‌سازی ملی تحلیل کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فرانسه، به‌عنوان یکی از پیشگامان این عرصه، توانسته است از ظرفیت‌های خوراک و هنر آشپزی برای ارتقای جایگاه فرهنگی خود در سطح بین‌المللی بهره‌برداری کند. تجربه فرانسه می‌تواند الگویی برای کشورهایی نظیر ایران باشد که دارای میراث غذایی غنی ‌خوراک و اشپزی هستند. روش تحقیق مقاله کیفی بوده و بر تحلیل نمونه‌های موفق از خوراک فرانسه و ایران تمرکز دارد. اهمیت این تحقیق در بررسی نقش سازمان‌های بین‌المللی نظیر یونسکو در معرفی خوراک ایرانی برجسته می‌شود. ثبت شهرهایی چون رشت و کرمانشاه در شبکه شهرهای خلاق یونسکو فرصتی مهم برای نمایش ظرفیت‌های فرهنگی ایران ایجاد کرده است. مقاله نشان می‌دهد که ایران چگونه می‌تواند از این موقعیت برای بهبود صنعت گردشگری خوراک خود بهره ببرد و با الگوگیری از موفقیت فرانسه در زمینه خوراک، فرهنگ خوراک خود را در جهان اشاعه دهد و جایگاه خود را در دیپلماسی عمومی جهانی ارتقا دهد. این پژوهش در نهایت تأکید می‌کند که بهره‌گیری از دیپلماسی غذایی، نیازمند تدوین راهبردهای جامع و همکاری گسترده میان بخش‌های مختلف جامعه است تا بتواند به ابزاری برای توسعه پایدار و تقویت هویت ملی تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی ایالات متحده آمریکا به‌عنوان &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; در روابط خارجی ایران از پایان جنگ سرد تا پایان دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244821.html</link>
      <description>این مقاله تلاشی است، در جهت تحلیل و تبیین چگونگی بازنمایی ایالات متحده به‌عنوان &amp;amp;laquo;دیگریِ خاص&amp;amp;raquo; در روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران و واکاوی پویایی‌های هویتی و گفتمانی نهفته در مناسبات میان دو کشور. پرسش اصلی این است که چگونه تصویر ایالات متحده در گفتمان روابط خارجی جمهوری اسلامی از پایان جنگ سرد تا پایان دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، تداوم می‌یابد؟ فرضیه پژوهش بیان می‌کند که بازنمایی ایالات متحده از طریق فرآیندهای هویتی و گفتمانی، به‌طور مستمر بازتولید می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهند که این بازنمایی، محصول تجربه‌های تاریخی و فرایندهای هویتی است، که سیاست داخلی و خارجی را درهم‌تنیده می‌سازد. بررسی پنج دوره تاریخی (سازندگی، اصلاحات، احمدی‌نژاد، برجام و پسابرجام) آشکار می‌کند که هر چند در برخی مقاطع، امکان تعدیل تصویر &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; به‌عنوان طرفی مذاکره‌پذیر وجود دارد، اما این رویکردها ناپایدار بوده و تحت فشار گفتمان هویتی غالب تضعیف می‌شوند. علاوه بر این، پرونده هسته‌ای و تجربه برجام نشان می‌دهد که بازنمایی &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; حتی در شرایط تعامل نیز تداوم می‌یابد و به‌سرعت به روایت &amp;amp;laquo;دیگری خائن&amp;amp;raquo; بازمی‌گردد. در نهایت، اقدامات ترامپ، بازنمایی ایالات متحده را به اوج رسانده و تثبیت می‌کند. به‌طور کلی، مقاله نشان می‌دهد که دیگری‌سازی ایالات متحده، فرآیندی پایدار و چندلایه است که در چارچوب نظریه مسیر شرقی آیور نیومان و با استفاده از روش پژوهش تاریخی، به‌عنوان بخشی ساختاری از هویت سیاسی جمهوری اسلامی، تبیین می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش روایت‌های امنیتی در بازتولید فرهنگ استراتژیک و تأثیر آن بر راهبردهای امنیت ملی دولت‌ها مطالعه موردی: نسل‌کشی اسرائیل در نوار غزه پس از هفت اکتبر 2023</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244822.html</link>
      <description>راهبردهای امنیت ملی دولت‌ها همواره کانون مناقشات نظری در روابط بین‌الملل بوده است. رویکردهای مادی‌انگار این راهبردها را برآمده از الزامات ساختاری نظام بین‌الملل تبیین می‌کنند، اما در توضیح تنوع و پایداری الگوهای رفتاری دولت‌ها در شرایط مادی مشابه با محدودیت مواجه‌اند. مقاله حاضر با اتکا به رهیافت معناگرا استدلال می‌کند که روایت‌های امنیتی از طریق مکانیسم دیگری‌سازی به معنابخشی تهدیدات می‌پردازند و فرهنگ استراتژیکی خاص را بازتولید می‌کنند که چارچوب هنجاری انتخاب راهبردهای امنیت ملی را شکل می‌دهد. در این مقاله، مطالعه موردی فرهنگ استراتژیک اسرائیل پس از 7 اکتبر 2023 نشان می‌دهد که سه روایت بنیادین صهیونیسم سیاسی در قالب، رستگاری خطی- توسعه‌طلب، خشونت مقدس و رستگاری‌بخش و هولوکاست به‌مثابه تهدید همیشگی از طریق دیگری‌سازی فلسطینیان به‌عنوان &amp;amp;laquo;عمالیق&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نازی‌ها&amp;amp;raquo;، فرهنگی استراتژیک خاصی را تولید کرده است که در آن خشونت نامحدود و نسل‌کشانه نه تنها مشروع بلکه ضروری تلقی می‌شود. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد نسل‌کشی در غزه محصول متبلور سه فرایند یادگیری در جامعه اسرائیل در قالب چگونه ترسیدن، چگونه امنیت داشتن به بهای ناامنی دیگری و چگونه از فاجعه را برای تحقق آرمان‌شهر استعماری استفاده ابزاری کردن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کارکرد دیپلماسی فرهنگی ترکیه در قبال جمهوری آذربایجان</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_244823.html</link>
      <description>در جهان پساجنگ سرد دیپلماسی فرهنگی به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت نرم کشورها برای گسترش نفوذ و تعمیق روابط خارجی تبدیل شده است. در این میان، ترکیه با بهره‌گیری هدفمند از اشتراکات فرهنگی، توانسته جایگاه ویژه‌ای در سیاست خارجی خود نسبت به جمهوری آذربایجان ایجاد کند. بر همین مبنا، این مقاله با هدف تحلیل کارکرد دیپلماسی فرهنگی ترکیه در قبال جمهوری آذربایجان تدوین ‌شده است. پرسش اصلی آن است که ترکیه چگونه از روابط فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی برای تعمیق مناسبات خود با جمهوری آذربایجان بهره گرفته است؟ فرضیه مقاله بر این قرار است که دیپلماسی فرهنگی ترکیه با تکیه ‌بر اشتراکات فرهنگی، زمینه‌ساز و تسهیل‌کننده تعمیق روابط سیاسی، اقتصادی و راهبردی این کشور با جمهوری آذربایجان بوده و توانسته بستر مساعدی برای تحقق شعار &amp;amp;laquo;یک ملت- دو دولت&amp;amp;raquo; در سیاست خارجی فراهم کند. روش تحقیق، ردیابی فرایند است که امکان شناسایی سازوکارهای علی و روندهای مؤثر در بهره‌برداری ترکیه از ابزارهای فرهنگی را فراهم می‌آورد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد اقداماتی همچون توسعه آموزش زبان ترکی، تبادلات علمی و دانشگاهی، فعالیت نهادهایی نظیر مؤسسه یونس امره، همکاری‌های رسانه‌ای و برجسته‌سازی میراث مشترک فرهنگی، سبب تقویت هویت مشترک و افزایش پذیرش اجتماعی ترکیه در جمهوری آذربایجان شده است. در حقیقت، دیپلماسی فرهنگی ترکیه توانسته است با فراهم آوردن بسترهای نرم، مشروعیت سیاسی و اجتماعی، نزدیکی دو کشور را افزایش دهد و تحقق عملی شعار &amp;amp;laquo;یک ملت- دو دولت&amp;amp;raquo; را تسهیل کند. در این پژوهش، روش گردآوری اطلاعات نیز به‌صورت استفاده از منابع مکتوب اعم از کتب، مقالات، اسناد و داده‌های اینترنتی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه حکمرانی ایران، ترکیه و عربستان سعودی در جاده ابریشم دیجیتال</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_245035.html</link>
      <description>این مقاله به مقایسه الگوهای حکمرانی ایران، ترکیه و عربستان سعودی در تعامل با جاده ابریشم دیجیتال چین می‌پردازد. با استفاده از روش تحلیل تطبیقی و بررسی اسناد رسمی، گزارش‌های بین‌المللی و داده‌های پروژه‌های اجرایی، نشان داده می‌شود که این سه کشور سه رویکرد متفاوت را در پاسخ به این ابتکار ژئوفناورانه اتخاذ کرده‌اند. عربستان سعودی با همسویی کامل با چشم‌انداز ۲۰۳۰، گسترده‌ترین همکاری‌های سیستماتیک را در حوزه‌های شهر هوشمند، ۵جی، ماهواره بیدو و کابل‌های زیردریایی با چین دنبال می‌کند. ترکیه نیز با مشارکت فعال بخش خصوصی و استفاده از موقعیت ژئواستراتژیک، در یازده از چهارده بُعد جاده ابریشم دیجیتال حضور مؤثری دارد. در مقابل، ایران با وجود تمایل سیاسی، تنها در پنج بُعد مشارکت داشته و بیشتر پروژه‌های کلیدی آن به دلیل تحریم‌ها متوقف یا محدود مانده است. این تفاوت‌ها ریشه در ساختارهای نهادی، ظرفیت مالی و جهت‌گیری‌های راهبردی هر کشور دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که جاده ابریشم دیجیتال تنها یک پروژه زیرساختی نیست، بلکه ابزاری برای شکل‌دهی به نظم دیجیتال جدید است که در آن چین الگوهای حکمرانی فناورانه خود را صادر می‌کند. برای ایران، توصیه می‌شود تا با ایجاد هماهنگی بین‌بخشی، اولویت‌دهی به پروژه‌های کم‌ریسک و تقویت ظرفیت‌های داخلی، از این فرصت برای دستیابی به استقلال فناورانه استفاده کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نگرش به جنگ 12 روزه و تاب‌آوری فرهنگی و اجتماعی ایرانیان در برابر تهاجم اسرائیل</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_245283.html</link>
      <description>یکی از نکات برجسته جنگ 12 روزه تاب‌آوری فرهنگی- اجتماعی ایرانیان در برابر تجاوز اسرائیل به ایران بود. در طول این جنگ انسجام اجتماعی و وحدت ملی حول مفهوم میهن و اسلام در میان ایرانیان به شکل بارزی نمایان گردید. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که نگرش ایرانیان به جنگ 12 روزه چه بود و مؤلفه‌های فرهنگی اجتماعی چه نقشی در تاب‌آوری در برابر تهاجم اسرائیل ایفا کردند؟ فرضیه مقاله این است که مردم ایران جنگ 12 روزه را جنگ علیه استقلال و تمامیت ارضی ایران تلقی نمودند و به دلیل وجود عناصر فرهنگی- دینی مشترک و روحیه میهن‌پرستی بالا، تاب‌آوری فرهنگی- اجتماعی قابل‌قبولی را از خود نشان دادند. داده‌های پژوهش به دو روش کتابخانه‌ای و اینترنت‌محور گردآوری شد و از رویکرد توصیفی- تحلیلی و چارچوب نظری امیل دورکیم برای تحلیل آن استفاده گردید. یافته‌های پژوهش نشان دادند ایرانیان، کشورشان را پیروز این جنگ دانسته و خواستار حفظ برنامه‌های موشکی برای تأمین امنیت کشور شده‌اند. آن‌ها ضمن تاب‌آوری در برابر جنگ اقدام به تقویت انسجام ملی در بستر فضای مجازی نمودند. مطابق دیدگاه‌های نظری امیل دورکیم، در جامعه ایرانی مؤلفه‌های وجدان جمعی، شباهت‌های اجتماعی، دین و سنت، ساختارهای اجتماعی ساده و جمع‌نگری باعث انسجام اجتماعی گردیده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاب‌آوری نئولیبرالیسم در برابر بحران‌ها: تحلیل توصیه‌های سیاستی نهادهای توسعه بین‌المللی (2008-2024)</title>
      <link>http://www.sjcds.ir/article_245284.html</link>
      <description>این مقاله به بررسی چرایی تداوم و تاب‌آوری سیاست‌های نئولیبرالی در نهادهای توسعه بین‌المللی در مواجهه با دو بحران بزرگ قرن بیست‌ویکم- بحران مالی ۲۰۰۸ و همه‌گیری کرونا- می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش این است که چگونه با وجود آن‌که هر دو بحران ناکارآمدی‌های ساختاری نئولیبرالیسم را آشکار کردند، نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی، برنامه توسعه سازمان ملل و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه توانستند منطق نئولیبرالی توصیه‌های سیاستی خود را حفظ و حتی تقویت کنند. پرسش محوری مقاله این است که چه سازوکارهایی امکان تاب‌آوری این سیاست‌ها را فراهم کرده است؟ فرضیه پژوهش بیان می‌کند که &amp;amp;laquo;موقعیت حکومت‌مندی نهادهای بین‌المللی&amp;amp;raquo;- شامل توانایی تعریف بحران، توانایی تجویز راهکار و توانایی نظارت بر اجرا- به این نهادها اجازه داده است بحران‌ها را بازقالب‌بندی کرده و سیاست‌های نئولیبرالی را در قالب نسخه‌های جدید بازآفرینی کنند. روش تحقیق مبتنی بر &amp;amp;laquo;تحلیل فرایندمحور&amp;amp;raquo; برای تبیین روندهای بازتولید سیاست‌ها و &amp;amp;laquo;تحلیل اسنادی نظام‌مند&amp;amp;raquo; برای استخراج الگوهای روایی، هنجاری و نهادی از اسناد رسمی نهادهای بین‌المللی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که این نهادها بحران‌ها را نه به‌عنوان شکست سیاست‌های بازارمحور، بلکه به‌عنوان &amp;amp;laquo;شوک‌های خارجی&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;اختلالات اجرایی&amp;amp;raquo; تعریف کرده‌اند؛ سپس با تجویز نسخه‌هایی مانند اصلاحات ساختاری، هدفمند‌سازی حمایت‌ها، پایداری بدهی و شاخص‌محوری توسعه، منطق نئولیبرالی را بازتولید کرده‌اند. همچنین سازوکارهای نظارتی و مشروطیت‌های مالی اجرای این نسخه‌ها را تضمین کرده است. نتیجه آن‌که تاب‌آوری نئولیبرالیسم در حوزه توسعه بین‌المللی محصول هم‌افزایی قدرت روایی، هنجاری و نهادی نهادهای بین‌المللی مورد نظر است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
